حسنعلى خان افشار

129

سفرنامه لرستان و خوزستان ( فارسى )

حركت از خرم‌آباد « 1 » روز جمعه نهم [ ربيع الثانى ] : به‌جهت قدرى كاروبار در شهر ماند . فردا [ 46 ر ] صبح زود عازم طرف بروجرد مىباشد . . . [ 46 پ ] روز شنبه دهم [ ربيع الثانى ] : صبح زود باروبنه را راه انداخته و خود به گلستان آمد . قدرى گلستان را تماشا نموده ، بعد سوار شده ، راه افتاديم و قرار بود كه شب را به ده رازان « 2 » ( 82 ) برويم . در وقت آمدن از بروجرد از راه هوّررو و گردنكاه پونه ( 83 ) با هزار معركه آمديم . اين دفعه چون‌كه آن گدوگ را برف گرفته بود و عبور بالمرّه مسدود بود ، از راه گردنگاه رازان ( 84 ) مردم آمده ، مىرفتند . خانزاد هم از آن راه رفت . بارى تا دو ساعت از شب گذشته در سر اسب راه مىرفتم ، هوا خيلى سرد و در راه برف زياد و هم گل بود . و راه از ميان‌كوه و جنگل و گدوگ بود و در سر راه آبادى اصلا نداشت . [ ده رنگ‌رزان ] . . . ساعتى از شب گذشته به ده رنگ‌ريزان ( 85 ) كه يك فرسخى گدوگ و قلعهء رازان بود ، رسيده ، مثال مرده ، پياده شديم . آن ده از لرستان است و طايفهء دالوند [ در آن ] ساكن شده‌اند . به‌قدر بيست سى خانوار به‌نظر مىآمد . چه خانه‌ها « 3 » كه از ده هوّررو بدتر و كثيف‌تر « 4 » . بارى بنا به سردى هوا و تاريكى شب و زحمت اين راه دراز در آن ده شب را با هزار معركه به‌سربرد . روز يكشنبه يازدهم [ ربيع الثانى ] : . . . صبح زود سوار شده ، به قلعهء رازان رسيده و از آنجا گذشته ، به گردنگاه [ 49 ر ] رسيده ، از آنجا گذشته ، به خاك بروجرد كه هموارى بود ، رسيد .

--> ( 1 ) . در اصل : و حركت از آنجا ( 2 ) . در اصل : رزان . ( 3 ) . در اصل : خانها . ( 4 ) . در اصل : كسيف‌تر .